
گربهها نیز از دست سید علی به جان آمده اند
سلام خامنه ای
نمیدونم، امروز چه حالی داری، فقط بدون که یه ملت منتظر از بین رفتنت هستن و نمیخوان سر به تنت باشه. نمیدونم چه احساسی داری وقتی روز تولدتت خیلیها آرزوی مرگتو میکنن، اگر چه تو آدم معمولی نیستی و یه قاتلی و از این کارت هم لذت میبری.
جناب خامنه ای، هنوز نمیدونم چطور فکر میکنی که میشه ماها رو ساکت کرد، چطور فکر میکنی که با این همه شکنجهها و اعدامها میتونی دوست داشتنی بشی. فقط روز تولدت میخواستم بگم که با تمام وجودم از تو متنفرم. امیدوارم که سالهای پر عذاب و سختی رو پیش و رو داشته باشی و آه این همه خانواده داغدار تورو بگیره. بدون که هر ضربه شلاق، هر کتک زدن، هر دندان و استخوان شکستن خواهرها و برادرهای من در زندان که توسط توی خبیث و اون نوکرهای کثافتت انجام میشه تورو به آخر زندگی و حکومت به شکل اسفباری نزدیک میکنه.
آخه ملّای تریاکی، که اون جونهای معصوم و بیگناه رو یکی یکی میکشی، و هر روز زیر حکومت عدل تو داریم سلاخی میشیم، تو از عشق و محبت و آدمیّت چی میفهمی؟ تو اصلا جز ولایت کردن و سر به نیست کردن چی میدونی؟ تورو اصلا چه به متولد شدن.
میخوام یه حقیقتی رو هم بهت بگم، که چیز زیادی به پایان این عمر جنایتت نمونده. من میدونم که "دوشمن"های دست اولت رو همه رو اعدام کردی، یا الان تو زندانن، ولی الان دیگه "دوشمن"هات خیلی شدن و نمیشه مثل قبل کنترلشون کرد، پس اصلا با خیال راحت نخواب. و بدون از این به بعد همه چی هی بد و بد تر میشهای رذل مریض.
باز هم تولدت رو تسلیت میگم و ایشالا هر روزت بد تر از روز قبلت باشه
از طرف یک ایرانی رنج دیده
خواستم خدمت آن عده از عزیزان، اعم از همسایه و فامیل عرض کنم که ما چه به خیابان برویم چه نرویم کشته میدهیم. تظاهرات ما نشان دهنده اهمیت دادن به سرنوشت مردمان و کشور بیچاره ماست. اگر نه باور کنید که باز هر شب به خانههایمان پنهانی خواهند ریخت و ما را خواهند برد و یا در خیابان تک تک افراد سیاسی را به دستگیر خواهند کرد. این است نقشه شوم این حکومت.
خواهش میکنم من را از کهریزک و اوین نترسانید و اینکه شاید دستگیر شوم! زندگی هر روزه من و بسیاری دیگر خود فاجعهای دیگر است. همین ترسها و "حالا نه هاست" که ۳۰ سال است این نظام جنایت کار را جرات ادامه دادن داده است. وگر نه چگونه اینهمه توی سرمان میزنند، و ما با ادعای "ایرانی بودن" و "مهد تمدن" بودن و "هنر داشتن" هنوز زیر تجاوزات، بدبختیهای اقتصادی، فسادهای مالی، و زور و اجبار هر روزه به سر میبریم.
اینها ما را از خودمان بیشتر میشناسند. ما بار آمده ایم که یکی بگوید و ما دنبال کنیم، نمیدانیم که گاه میشود افراد را دنبال خود کشاند. اینها میدانند چگونه ما را بترسانند، چگونه سرمان شیره بمالند، چگونه ما را با سخنهای شیرین از یک تظاهرات باز دارند.
ما ۳۰ سال است که صبر کرده ایم و در برابر هزاران جنایت یکی پس از دیگری استقامت کردیم و حالا این بغض سنگین ۳۰ ساله است که باید بشکند و این آرزوهای مرده که باید بشکفند.
من اگرچه میدانم که این جنبش مردمی نخوابیده، اما این خانه نشستنها تنها پیامدش تضعیف روحیه خودمان، و به تعویق انداختن پیروزیست. هر چقدر ما نیروهای منسجم خودمان را به نمایش بگذاریم، کمتر خواهیم ترسید. هر چقدر با هم باشیم، بیشتر آگاه خواهیم شد، بیشتر به فکر یکدیگر خواهیم بود، بیشتر با آزادی آشنا خواهیم شد.بیائید به بدبختی عادت نکنیم، بیائید به اینکه خارج از ایران تنها جای بهتر زیستن است فکر نکنیم و فکر کنیم که اگر بدبختیها و این حکومت اجبار و جنایت کار را از بین ببریم چه کارها برای ایران که نخواهیم کرد.
آهای همسایه، فامیل، هموطن، این دستهای توست که به من قدرت ماندن و ادامه دادن میدهد، این دستها و همراهیت را از من دریغ نکن.
در سالروز مقتولان جمهوری اسلامی، من خشمگینم که چرا ما از این جنایتهای آشکار به این سادگی میگذریم. در هنگامی که این حکومت از هر زمانی بیشتر از نیروهای مردمی میترسد، به نوعی عقب نشسته ایم. گاهی فکر میکنم چه میشود ما را؟
میدانم که زندانی داریم، میدانم که کشته داده ایم...ولی نشنیدهام که در برابر ستمگران بشود با سکوت پیروز شد. نشنیدهام که ترسیدن، دردی را دوا کند...نشنیدهام که در زندانها شکنجه کنند، زنی را در خیابان بزنند، و به دختران هر روز در زندانها تجاوز کنند و ما در سکوت با اینها مبارزه کنیم
زنی قرار از سنگسار شود، ۲۰ تنً قرار است اعدام شوند، چرا هیچ برنامهای نیست؟ چرا اعتراضات مدنی خموشند؟ چرا تجمع کردن انگار حرام شده است؟....
ما به چیزی بیشتر از یاد آوری محتاجیم. یادمان باشد که این حکومت مسئول تمام این جنایتهاست. باید در سالگرد مقتولان به راهکارهای شکست این حکومت اندیشید. باید از قتلهای بیشتر پیشگیری کرد. در برابر جانیها چیزی به نام سکوت راهکار نیست. باید ایستاد و ادامه داد و نشان داد که ما مردم هنوز زنده ایم. بیایید اعلامیه چاپ کنیم، دیوار نویسی کنیم، به محافل دانشجوی و کارگری توجه کنیم. بیایید سیدی پخش کنیم. از آقایان موسوی و کروبی خواهش کنیم که به اجتماعات ما بپیوندند! بیایید یاد شهدا را اینگونه زنده بداریم
تنها یاد آوردن نیست، ادامه دادن است که آزادی را به ارمغان میاورد
ملت عجیبی هستیم..به کسانی گیر میدهیم که میدونیم یه جورایی زورمون میرسه بهشونو و هی میتونیم سرکوفتشون بزنیم...اگر واقعا کار بلدیم و دنبال یک عذر خواهی واقعی و جانانه هستیم لطفا از خامنهای جلاد بخواهید که بابت اعدام و شکنجه و تجاوز بهترین آدمهای مملکت ازمون عذر خواهی کنه و بعدشم بره پی کارش..اره عزیز...اصل مطلبو بچسبیم.. عذر خواهی را خامنهای باید بکند که شب تا صبح داره برادر خواهر هامون رو سلاخی میکنه نه نیک آهنگ!...گرچه، عذر خواهیش هم دیگه فایدهای نداره و دیگه رفتنیه...
من یک بیشرفم
چون دیگر به تظاهرات نمیروم، چون میترسم بگویم، چون میترسم جمهوری اسلامی برود و آنوقت خیلی بد بشود...و بعد از خودم میپرسم آیا نظام ترسو، ترس دارد، و از این که میتوانم چیزی را تغییر بدهم ترسم میگیرد ...من یک بیشرفم، چون با اینکه میدانم این رژیم مسول این جنایتهاست، باز خودم را به کوچه علی چپ میزنم و هنوز دنبال رای میگردم!...چون حرف دموکراسی میزنم، اما همه باید خفه شن و عذر خواهی کنند...من یه بیشرف به تمام معنا هستم، و قسمتی از شرفم را با بستن چشمو و گوشم دور انداختم، و قسمت دیگر را با هذیان گفتن هر روزه...من یه بیشرفم، وقتی حقیقت را میدانم ولی به فکر منافع خودم، به مردم چیز دیگری میگویم، و حرامزادهای هستم که مادرم را تجاوز کردند و پدرم را اعدام...من بیشرفم چون به حرفهای نصفِ مزخرف دورو برم بیشتر از دردنامههای پر معنی مجید و فرزاد گوش میدهم...چون نمیدانم چطور یه اعتصاب ساده، روح یه اعدامی را شاد میکند...و شعار میدهم آزادی، ولی حق همه را میخورم...و شعار میدهم "نه به اعدام" و بعد به مهمانی میروم...اههه که بیشرف بودن اگرچه به ظاهر آسانست، ولی عذاب وجدانش را نمیدانم به کجا ببرم..