بیخیال ملت و غم و اه من و تو رفیق، بیخیال جوونهای حسرتی، بیخیال قتل و شکنجه تو زندان اوین...بیخیال من و تو ما و هر فلک زده بدبخت تو این مملکت...بیخیال نداری و فقر و زجر...همونای که ساله ۶۰ تیر بارونمون کردن و شکنجمون دادن....چه آسوده میخندن و شعر میگن...وای رفیق
کوران که نیبینند همه درد و غمم را...بر چاه بیفتند، که خود دام نهادند
چون دشنه شمشیر رود بیش به جانم...هر بار که بر چهره خود خنده نهادند
No comments:
Post a Comment