منو زری، 3 ساله که نامزدیم و قرار بود که عروسیمون این عید باشه، با اینکه خیلی هم برنامه داشتیم، با اینهمه جنایت و کشتار اصلا دلمون نمیره که عروسی راه بندازیم
به جای عروسی تصمیم گرفتیم جشنمون رو یه جور دیگه اجرا کنیم، که حالا بماند… ما هیچکدوممون به مهریه و این حرفا اعتقاد نداریم و تا حالا هر چی بوده روبا هم تقسیم کردیم، ولی چون مادر زری خیلی اصرار داشت ، زری هم چند قلم مهریه اضافه کرد خلاصه یکی از مهریه های زری پخش بیش از هزار اعلامیه و سیدی به حق صد تن شهید ایران توسط من بود و حالا هم که خیلی اوضاع قاراشمیش شده و اون فیلم رو هم دید، به خاطر شرایط اجتماعی (هم برای روز زن، و هم چهارشنبه سوری( مهرشو به اجرا گذاشته، و نمیدونم آیا تا حالا مردی اینقدر از به اجرا گذشته شدن مهر زنش خوشحال شده یا نه…البته بهم قول داده که طلاق نگیره ;)
یکی از آرزوهای زری اینه که وقتی بچمون به دنیا بیاد، دیگه خبری از اینهمه ظلم و جنایت نباشه، که وقتی بچمون رفت مدرسه، شاد باشه و لباسهای رنگی بپوشه، منو زری خیلی آرزو داریم، خیلی زیاد، مثل همه مردم، و بیشتر آرزوهامون زیر این نظام هیچوقت عملی نخواهد شد به همین خاطر به عنوان عضوی از این جامعه تا جون داشته باشیم برای تحقق اهداف مردم و آرزوهامون برای از بین رفتن این نظام جانی تلاش میکنیم
زندگی تون فرخنده و پيروز باشه. از مهريه ی همسرت بسيار خوشم آمد. اميدوارم موقعی که بچه تون بره مدرسه در کتاب های تاريخ با پديده ای از نوع «ولايت فقيه» آشنا بشه و آن را فقط در کتاب ها بخونه
ReplyDeleteسلام. پیوندتونو تبریک میگم.امیدوارم که زندگی خوبی داشته باشین . فقط بابت اینکه آرزو دارید بچتون تو فضای متفاوتی بزرگ بشه یه خاطره به ذهنم اومد که هرچند تلخه ولی نمیتونم نگم. روزی که به کلاس اول رفتم(مهر 61) پدر و مادرم از من عکس یادگاری گرفتند چون فکر میکردند به زودی حکومت ج.ا. سرنگون میشه و اونا عکس منو با مقنعه یادگاری و برا خنده نگه میدارند. اما الان سال 89 داره میاد و اینا تشریف دارند. نکته جالب اینه که درست چند ماه بعد هر دوشون برا فعالیت سیاسی دستگیر شدن و چند سالی آب خنک خوردن. حالا از ما گفتن،اگه تمایل دارین بچه زندگی بهتری داشته باشه خیلی عجله نکنید برا بچه دار شدن. حالا 20-3- سال بعد شاید شاید شاید
ReplyDeleteبرای شما آرزوی خوشبختی می کنم . خوشبختی و شادی می کنم . شادی حق همه ماست . امیدوارم همه خواسته ها و درخواست ها اینقدر انسان دوستانه باشه . بهتون تبریک می گم که چنین زن فهمیده ای دارید و او هم باید به شما افتخار کنه که درخواستشو به مهریه شو به این زودی بهش تقدیم می کنید .
ReplyDeleteبه امید آزادی
من هم 10 روز هست که دارم واسه چهارشنبه سوری سبز تو شیراز اعلامیه پخش میکنم لطفا به ما هم سر بزنید
ReplyDeleterahesabzeomideiran.blogspot.com
به امید حق این پیوند فرخنده وچهارشنبه سوری امسال زردی ونحسی این حکومت نکبت باررابرای همیشه به زباله دان تاریخ خواهدفرستاد
ReplyDeleteemaileto vasam befres ta filme kooye 1378 ra barat ersal konam be sarti ke dar balatarin linkesho bezari ok?
ReplyDeleteBarayeh shoma arezoy movafagheyat mekonam. Khoda poshto panafetan.
ReplyDeletein avalin bariye ke az rasme mehriye khosham oomade. omidvaram ke zendegiye shad va movafaghi dashteh bashid.
ReplyDeleteSABZ BASHID
BE OMIDE PIROOZI
فکر کردین چهار شنبه سوری بگذره و ما کاری نکرده باشیم چه به روزمون میارن دونه دونه میگیرن و دیگه ما جای نداریم که جم بشیم من میگم بجای که از رو آتیش بپریم بیایم پسترو به آتیش بکشیم البته میدونم این نظرو نمیذاری پخش شه ولی به خدای ایران سوگند اینا با خال بازی کنار نمیرن میشه قضیه هنفرمندر انگلیسی زمان استمری انگلیس که توی استادیوم مردم شهر جم بودن فرمندر جدید کاپ جایزرو به قهرمان کریکت داد و قهرمان رفت جلوی همه شاخه گاو مقدسو بوسید فوری فرماندر جدید از جاش پرید و جلوی همهٔ مردم رفت کون گاورو بوسید در خاطراتش نوشت که ما به این مردم گاو پرستیدنو یاد دادیم از ماتت گاو شروع کردن حالا رسیدن به شاخش من باید از ماتتش دوباره شروع میکردم که یونهاهم همین کارو بکنن تا بیان به شاخش برسان ما یه ۳۰ ثال دیگه حاکم خواهیم بود حالا ببینین ما فرصتو از دست میدیم و این سیدا که آخرشم میبینید مارو خواهند فروخت چاقو دستهٔ خودشو نمیبره این موسوی هم نقش آتش خاموش کونو داره اکهت کار اونم سید و ازمون میخواد که ماتت گاو ببوسیم و بریم برای یه سی سال دیگه مرگ بر خامنهییی و کشورمونو با آتش پاکیزه پاکیزه خواهیم کرد همونطور که فردوسی بزرگ میگه در بخشی از شاهنامه ،،
ReplyDeleteنه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم