Friday, July 9, 2010

خواهش می‌کنم من را از کهریزک و اوین نترسانید (درد دل ۱۸ تیر)

خواستم خدمت آن عده از عزیزان، اعم از همسایه و فامیل عرض کنم که ما چه به خیابان برویم چه نرویم کشته میدهیم. تظاهرات ما نشان دهنده اهمیت دادن به سرنوشت مردمان و کشور بیچاره ماست. اگر نه باور کنید که باز هر شب به خانه‌هایمان پنهانی خواهند ریخت و ما را خواهند برد و یا در خیابان تک تک افراد سیاسی را به دستگیر خواهند کرد. این است نقشه شوم این حکومت.

خواهش می‌کنم من را از کهریزک و اوین نترسانید و اینکه شاید دستگیر شوم! زندگی‌ هر روزه من و بسیاری دیگر خود فاجعه‌ای دیگر است. همین ترس‌ها و "حالا نه هاست" که ۳۰ سال است این نظام جنایت کار را جرات ادامه دادن داده است. وگر نه چگونه اینهمه توی سرمان میزنند، و ما با ادعای "ایرانی‌ بودن" و "مهد تمدن" بودن و "هنر داشتن" هنوز زیر تجاوزات، بدبختیهای اقتصادی، فسادهای مالی‌، و زور و اجبار هر روزه به سر میبریم.

اینها ما را از خودمان بیشتر می‌شناسند. ما بار آمده ایم که یکی‌ بگوید و ما دنبال کنیم، نمیدانیم که گاه میشود افراد را دنبال خود کشاند. اینها میدانند چگونه ما را بترسانند، چگونه سرمان شیره بمالند، چگونه ما را با سخنهای شیرین از یک تظاهرات باز دارند.

ما ۳۰ سال است که صبر کرده ایم و در برابر هزاران جنایت یکی‌ پس از دیگری استقامت کردیم و حالا این بغض سنگین ۳۰ ساله است که باید بشکند و این آرزوهای مرده که باید بشکفند.

من اگرچه می‌دانم که این جنبش مردمی نخوابیده، اما این خانه نشستنها تنها پیامدش تضعیف روحیه خودمان، و به تعویق انداختن پیروزیست. هر چقدر ما نیروهای منسجم خودمان را به نمایش بگذاریم، کمتر خواهیم ترسید. هر چقدر با هم باشیم، بیشتر آگاه خواهیم شد، بیشتر به فکر یکدیگر خواهیم بود، بیشتر با آزادی آشنا خواهیم شد.بیائید به بدبختی عادت نکنیم، بیائید به اینکه خارج از ایران تنها جای بهتر زیستن است فکر نکنیم و فکر کنیم که اگر بدبختی‌ها و این حکومت اجبار و جنایت کار را از بین ببریم چه کارها برای ایران که نخواهیم کرد.

آهای همسایه، فامیل، هموطن، این دستهای توست که به من قدرت ماندن و ادامه دادن میدهد، این دستها و همراهیت را از من دریغ نکن.

No comments:

Post a Comment